متن از طرف خانم ایزدی
دانشجویی سرکلاس فلسفه نشسته بودموضوع درس درباره ی خدا بود
استاد پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد
استاد دوباره پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد
استاد برای بار سوم پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای بار سوم هم کسی پاسخ نداد
استاد با قاطعیت گفت:با این وصف خدا وجود ندارد
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود اجازه خواست تا صحبت کند,استاد پذیرفت .دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟ همه سکوت کردند
آیا کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟همچنان کسی چیزی نگفت.
آیا کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای بار سوم کسی پاسخ نداد, دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.
استاد پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟ کسی پاسخ نداد
استاد دوباره پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟ دوباره کسی پاسخ نداد
استاد برای بار سوم پرسید: آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟ برای بار سوم هم کسی پاسخ نداد
استاد با قاطعیت گفت:با این وصف خدا وجود ندارد
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود اجازه خواست تا صحبت کند,استاد پذیرفت .دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید:آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟ همه سکوت کردند
آیا کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟همچنان کسی چیزی نگفت.
آیا کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟
وقتی برای بار سوم کسی پاسخ نداد, دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۱ ساعت 16:2 توسط لیلا
|
این وبلاگ به منظور اطلاع رسانی و تعامل هرچه بیشتربا دانش آموزان عزیزم و دبیران محترم شیمی طراحی گردیده است .