رد پا
دیشب رويايي داشتم خواب مي دیدم بر روی شن ها راه می روم. همراه با خود خداوند و بر روی پرده شب
تمام روزهای زندگی ام را مانند فیلمی می دیدم همان طور که به گذشته ام نگاه می
کردم روز به روز از زندگی را مي ديدم،دو رد پا بر روی پرده ظاهر شد یکی مال من و یکی از آن
خداوند راه ادامه یافت آنگاه ایستادم و به عقب نگاه کردم در بعضی جاها فقط یک رد
پا وجود داشت...
اتفاقاً آن محل ها مطابق با سخت ترین روزهای زندگی ام بود روزهایی با بزرگ ترین رنج ها، ترس ها و دردها. آن گاه از او پرسیدم:
خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگی ام با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم. خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی؟
خداوند پاسخ داد: تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود. من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت. نه حتی برای لحظه ای و من چنین نکردم.هنگامی که در آن روزها یک رد پا بر روی شن دیدی من بودم که تو را به دوش کشیده بودم
اتفاقاً آن محل ها مطابق با سخت ترین روزهای زندگی ام بود روزهایی با بزرگ ترین رنج ها، ترس ها و دردها. آن گاه از او پرسیدم:
خداوندا! تو به من گفتی که در تمام ایام زندگی ام با من خواهی بود و من پذیرفتم که با تو زندگی کنم. خواهش می کنم به من بگو چرا در آن لحظات دردآور مرا تنها گذاشتی؟
خداوند پاسخ داد: تو را دوست دارم و به تو گفتم که در تمام سفر با تو خواهم بود. من هرگز تو را تنها نخواهم گذاشت. نه حتی برای لحظه ای و من چنین نکردم.هنگامی که در آن روزها یک رد پا بر روی شن دیدی من بودم که تو را به دوش کشیده بودم
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر ۱۳۹۱ ساعت 9:16 توسط لیلا
|
این وبلاگ به منظور اطلاع رسانی و تعامل هرچه بیشتربا دانش آموزان عزیزم و دبیران محترم شیمی طراحی گردیده است .